ابتدا حیوانات داخل باغ وحش را خوردند؛ سپس گربه‌ها و سگ‌هایشان را خوردند؛ حتی برخی شروع‌به خوردن چسب کاغذدیواری و چرم پخته کردند. سپس اتفاقی خارج‌از تصور رخ داد؛ دانیل گرانین، یکی‌از بازماندگان محاصره لنینگراد می‌گوید: «به چشم خود دیدم که بچه‌ای سه‌ساله از فرط گرسنگی جان خود را از دست داد و مادرش برای اینکه فرزند دیگرش را زنده نگه دارد، جسد مرده‌ی او را درون شیشه‌ای گذاشت و هر روز تکه‌ای از بدن فرزند خردسالش را می‌برید تا شکم فرزند دیگرش سیر شود.»

متنی که بالاتر خواندید، روایتِ یکی‌از بازماندگان خوش‌شانس لنینگراد درحین محاصره‌ی ۳ساله‌ی ارتش آلمان است که توانسته از این مصیبت بزرگ تاریخی جان سالم بدر ببرد.

لنینگراد (سن پترزبورگ)، دومین شهر مهم اتحاد جماهیر شوروی از ماه سپتامبر ۱۹۴۱ تا ژانویه ۱۹۴۴ به‌مدت ۸۷۲ روز تحت محاصره‌ی شدید قوای هیتلر بود. هدف یک چیز بود. آلمان قصد داشت با محاصره‌ی شدید و جلوگیری از ورود و خروج هرچیزی، بدون حتی یک گلوله، روسیه را با گرسنگی و قحطی به زانو درآورد.

در طی این مدت، بیش‌از یک میلیون نفر از شهروندان لنینگراد ازجمله ۴هزار کودک جان خود را به‌دلیل گرسنگی از دست دادند.

آغاز حمله آلمان‌ها به روسیه

سربازان روسی / محاصره لنینگراد / قحطی لنینگراد / جنگ جهانی دوم

یک روز صبح وقتی از خواب برخواستیم، با صدای سراسیمه‌ی گوینده رادیو مسکو مواجه شدیم که می‌گفت: «شنوندگان گرامی، اینجا رادیو مسکو است و هم‌اکنون شما صدای رفیق (اصطلاح حزب کمونیست) مولوتوف را می‌شنوید.»

ما طبق عادت انتظار داشتیم تا از این مقام بلندپایه‌ی دولتی حرف‌های تبلیغاتی همیشگی و شعارهای توخالی که از برنامه‌ریزی برای پنج سال آینده خبر می‌داد، بشنویم؛ از‌این‌رو خود را برای تمسخر صحبت‌هایش آماده کرده بودیم؛ اما این‌بار قرار بود با پیام شوکه‌کننده‌ای روبه‌رو شویم:

برادران و خواهران گرامی در سراسر خاک اتحاد جماهیر شوروی!

امروز مرزهای شرقی اتحاد جماهیر شوروی مورد حمله‌ی نیروهای متخاصم آلمانی قرار گرفت؛ از‌این‌رو در کمال تأسف اعلام می‌دارم که ملت ما و ارتش دلیر سرخ به‌طور ناخواسته وارد صحنه‌ی این جنگ جهان‌شمول شده است.

….

ما قویاً باور داریم هیچ نیرو و قوایی وجود ندارد که غیرقابل شکست باشد؛ از‌این‌رو نیک می‌دانیم که نیرو‌های آلمان نیز شکست‌ناپذیر نخواهند بود.

-برگرفته از متن کتاب مرده‌خواران

۲۱ ژوئن ۱۹۴۱ سه‌ میلیون سرباز آلمانی به‌قصد اشغال خاک روسیه، بندهای پوتینِ خود را محکم کرده و راهی سرزمین یخ و برف شدند.

این عملیات که با اسم رمز بارباروسا آغاز شد، بزرگ‌ترین و مهیب‌ترین حمله‌ی تاریخ بشر نام گرفته است.

قحطی روسیه / نبرد لنینگراد / محاصره لنینگرادارتش هیتلر برای تسخیر خاک روسیه دو نقطه رو موردهدف قرار داده بود. نخست باید لنینگراد، دومین شهر مهم این کشور را اشغال می‌کرد و سپس به‌سراغ پایتخت، یعنی مسکو می‌رفت.

۸ سپتامبر ۱۹۴۱ تاریخی است که آخرین جاده‌ی منتهی به شهر لنینگراد نیز توسط قوای آلمان مسدود شد تا شاهد طولانی‌ترین محاصره‌ی تاریخ باشیم.

با‌این‌حال شرایط در داخل تفاوت بسیاری داشت. فرماندهان روسی در تاریک‌ترین لایه‌های ذهن‌شان نیز تصور نمی‌کردند که هیتلر چه خوابی برای آن‌ها دیده است؛ از‌این‌رو با خیال اینکه به‌زودی قوای آلمان را به عقب‌نشینی وامی‌دارند، دستور تخریب تمام مزارع سیب‌زمینی در اطراف لنینگراد را دادند تا به‌خیال‌خود، ارتش آلمان را با کمبود مواد غذایی رو‌به‌رو کنند؛ حال‌ آنکه شرایط کاملا برعکس شد.

به‌عقیده‌ی بسیاری، اگر این اقدام در آن زمان انجام نمی‌شد و سیب‌زمینی‌هایی که آماده‌ی برداشت بودند، انبار می‌شدند، به‌احتمال بسیار قحطی هرگز دامان لنینگراد را نمی‌گرفت.

با‌تمامی‌این‌اوصاف، دستور اینطور بود که مردم به حفر خندق در دور شهر بپردازند. آناتول دارف، نویسنده‌ی کتاب مرده خواران در‌همین‌رابطه می‌گوید:

من فکر نمی‌کنم که در هیچ دوره‌ای از تاریخ برای دفاع از یک شهر، خندقی حفر کرده باشند که از حیث عرض و عمق به خندق لنینگراد برسد. در آن خندق به‌جای آب، خون جاری شد و در کف آن خندق عظیم حتی یک مشت خاک نیز نمی‌توان یافت که با خون عده‌ای از مهاجمین و مدافعین عجین نشده باشد.

اگرچه دولت‌های آلمان و شوروی پیش‌از آغاز جنگ پیمان هم‌بستگی بایکدیگر امضاء کرده بودند؛ اما رهبران شوروی پس‌از حمله‌ی ارتش نازی به چکسلواکی به‌خوبی می‌دانستند که هدف بعدی هیتلر، خاک خودشان است؛ از‌این‌رو، از مدت‌ها پیش استراتژی‌های دفاعی در مقابل حمله‌ی آلمان را چیده بودند.

یکی‌از این استراتژی‌های دفاعی، حفر خندقی بود که بالاتر به آن اشاره کردیم. طبق گفته‌ی شاهدان، هنگامی که مردم لنین‌گراد در حال کندنِ حندق بودند، اسکلت کارگرانی را مشاهده می‌کردند که احتمالا متعلق به دوره‌ی روسیه‌ی تزاری بودند.

کارگران باور داشتند همان‌گونه که این شهر روی اسکلت‌های کارگران تزاری بنا شده، با حمله‌ی آلمان‌ها به درون شهر و ویرانی شهر، این‌بار لنین‌گراد را روی اسکلت‌های آن‌ها بنا خواهند کرد.

حلقه‌ی محاصره تنگ می‌شود؛ آغاز قحطی

سربازان روسی / محاصره لنینگراد / قحطی لنینگراد / جنگ جهانی دوم

طبق گفته‌ی شاهدان تا پایان ماه ژوئیه هیچگونه حرفی از قحطی درمیان نبود و مواد غذایی به‌وفور در شهر یافت می‌شد؛ با‌این‌حال با آغاز ماه آگوست، اندک‌اندک گوشت نایاب شد؛ اما همچنان حبوبات و نان به‌اندازه‌ی کافی یافت می‌شد؛ درنتیجه کسی احساس گرسنگی نمی‌کرد.

از نیمه‌ی ماه آگوست حبوبات نیز رو به کاهش گذاشت؛ به‌گونه‌ای که نه سیب‌زمینی یافت می‌شد، نه گوجه فرنگی، نه لوبیا و نه عدس!

یکی‌از بازماندگان درباره‌ی آغاز قحطی می‌گوید:

اولین‌باری که من احساس گرسنگی کردم در آغاز ماه سپتامبر بود. به من گفتند که در یکی‌از خیابان‌های لنین‌گراد بازاری است که در آن‌جا همه‌چیز حتی گوشت گاو را می‌فروشند. من به آن‌جا رفتم و با راهنمایی یکی از دلالان بازار با یکی‌از فروشندگان آشنا شدم.

او گفت که حاضر است نان، گوشت، قند، چای، قهوه و هرگونه مشروباتی که بخواهم، برایم فراهم کند؛ با‌این‌حال، وی در ازای این اقلام به‌جای اسکناس، طلب طلا می‌کرد.

قحطی روسیه / نبرد لنینگراد / محاصره لنینگرادپس‌از اینکه آلمان‌ها از گستردگی قحطی در سطح شهر مطمئن شدند، حمله‌ی خود را آغاز کردند. آن‌ها به‌بهای کاهش سرعت حمله‌شان از خندق‌ها عبور کردند؛ اما مدافعان شهر سربازان آلمانی را با مسلسل‌های خود غافلگیر ساختند؛ به‌گونه‌ای که خندق‌های شهر پر از جنازه‌ی آلمانی‌ها شده بود و بوی مشمئزکننده‌ای را ایجاد می‌کرد.

با‌این‌حال ارتش نازی خیلی زود فهمید که روس‌ها با حمله‌ی مستقیم نظامی از پا در نخواهند آمد؛ از‌این‌رو آخرین روزنه‌ی نقل‌و‌انتقال به درون شهر که راه‌آهن موسوم به مگا بود، به‌تصرف خود درآوردند تا محاصره کامل شود.

پس‌از تکمیل محاصره لنینگراد، شهروندان لنین‌گراد که دیگر امیدی به دریافت حتی یک دانه گندم از خارج شهر نداشتند، تصمیم گرفتند که آذوقه‌ی موجود برای ماه‌های آتی را برآورد کنند.

در‌ابتدا به‌سراغ سیلوهای گندمِ شهر رفتند؛ اما ذخیره‌ی گندم تنها برای ۱۲ روز کفاک جمعیت ۴ میلیونی شهر را می‌داد. نتیجه این شد که جیره‌ی هر نفر به ۱۵۰ گرم نان و سپس به ۵۰ گرم رسید.

در قسمتی از کتاب مرده خواران درباره‌ی حال‌وهوای اون روزهای مردم شهر لنین‌گراد نوشته شده که:

آن روزها در زندگی کسی که آن ایام را دیده از جمله من، فراموش‌شدنی نیست. مناز لحظه‌ای که چشم می‌گشودم فقط در فکر خوردن بودم و غیر از خیال خوردن هیچ فکر دیگری از مخیله‌ام نمی‌گذشت.

پس‌از مدتی برق قطع شد و به‌طور کل اطلاع و اخبار از دنیای بیرون متوقف شد تا بحران قحطی و مرگ ترسناک‌تر از هر زمان دیگری روی خود را به مردم نشان دهد.

در برخی از افسانه‌ها صحبت از شهری شده که در آن‌جا تاریکی مطلق حکمفرماست و هرگز روشن نمی‌شود و آن را شهر ظلمات خوانده‌اند. لنین‌گراد در زمستان سال‌های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ همان شهر ظلمات بود؛ چون هرگز نور به شهر نمی‌تابید. به‌دلیل نزدیکی این شهر به مدار قطبی شمالی، طول روز در زمستان به‌شدت کم بوده، به‌گونه‌ای که تنها ۳ساعت روشنایی روز وجود داشته است.


معرفی کتاب آدم‌خواران؛ این آدم‌کشی نیست، یک شکنجه‌کشی است!


در پانزده روز اول ماه ژانویه ۱۹۴۲ میلادی هر روز ۲۵هزار نفر و در نیمه‌ی دوم این ماه، هر روز ۳۰هزار نفر جان خود را از دست می‌دادند. خیابان‌های شهر پر شده بود از جنازه‌هایی که براثر گرسنگی مرده بودند.

نکته‌ی شگفت‌آور آنکه کسی توان جمع‌آوری این جنازه‌ها را نداشت؛ از‌این‌رو روز‌به‌روز روی هم تلنبار می‌شدند تا مگر برف روی آن‌ها رو بپوشاند.

جالب است بدانید که در برهه‌ای از دوره‌ی قحطی، جنگنده‌های آلمانی با پرواز بر فراز آسمان لنین‌گراد، نان و اقلام خوراکی دیگری را رها می‌کردند تا شهروندان روسی از آن‌ها تغذیه کنید؛ اما نکته اینجاست که تمامی این اقلام به سموم مختلفه مسموم بودند؛ از‌این‌رو تمام آن‌هایی که برای برداشتنِ این اقلام حرص و ولع داشتند، طولی نکشید که با خوردنِ آن‌ها جان خود را از دست دادند.

با‌تمامی‌این‌اوصاف، فاجعه‌ی حقیقی زمانی رخ داد که دولت در تأمین جیره‌ی غذایی وعده‌داده‌شده ناتوان ماند.

قحطی روسیه / نبرد لنینگراد / محاصره لنینگراد

دیگر چیزی برای خوردن وجود نداشت و تمام شهروندان به‌یقین مرگ را برای خود می‌دیدند؛ باوجوداین، یک‌چیز به‌وفور وجود داشت؛ گوشت انسان‌های مرده!

به‌دلیل اینکه سوخت و تمام اقلام غذایی در شهر تمام شده بود، ساکنینی که به مرده‌خواری روی آورده بودند؛ ناچاراً گوشت مردگان را به‌صورت خام مصرف می‌کردند.

یکی‌از کسانی که از این روش برای زنده‌ماندن استفاده می‌کرد، می‌گوید:

متأسفانه جیره نان زمانی قطع شد که سوخت مردم نیز به‌اتمام رسیده و نمی‌توانستند گوشت اموات را بپزند و بخورند؛ از‌این‌رو مجبور بودند که گوشت را خام صرف کنند.

طبخ گوشت انسان خوب است و هیچ نوع رایحه‌ و طعم نامطلوب از آن به مشام نمی‌رسد و فقط مقداری شیرین است.

وضعیت به‌گونه‌ای شده بود که مردم به جانِ مردگانِ رها‌شده در سطح شهر افتاده بودند و قسمت‌های سالم گوشت بدنشان را با چاقو جدا می‌کرده و سپس زیر پالتوی خود حمل می‌کردند.

مردم جنازه‌ها را برای انبارکردن در قسمت‌های عمیق زمین جابه‌جا می‌کردند تا با گرم‌شدنِ هوا از فاسدشدنِ این لاشه‌های گوشت جلوگیری کنند.

پایان محاصره لنینگراد و یک میلیون کشته

بالأخره حلقه‌ی محاصره‌ی آلمان‌ها در تاریخ  ۲۵ ژانویه ۱۹۴۴ شکسته شد؛ اما بلایی که در این مدت به سر مردم شهر لنین‌گراد آمد، چیزی نبود که قرار باشد به‌این‌زودی از خاطره‌ی جمعی‌شان حذف شود. آن‌ها صحنه‌های فجیعی را به‌چشم دیده و تجربه کرده بودند که حتی شنیدنشان نیز برای بسیاری‌از افراد آزاردهنده است.

افزون‌بر فجایع انسانی این محاصره، درطی بمباران‌ها بسیاری‌از بناهای قدیمی متعلق به دوران روسیه تزاری نیز آسیب‌های جدی دیدند. لنین‌گراد که امروزه با نام سن‌پترزبورگ شناخته می‌شود، در دوران حکومت تزارها پایتخت روسیه بوده است؛ از‌این‌منظر، از اهمیت معماری بسیاری برخوردار بود.

یکی‌از بازماندگان این حادثه‌ی عظیم تاریخی با غمی که گویی هنوز تازه است، پس‌از ۶۰سال از آخرین جملات فرزندش پیش از مرگ می‌گوید:

پسر خردسالم را پيش چشم هنوز می بينم که با انگشتان تردش خاک را می کاويد تا چيزی برای خوردن بيابد. آخرين حرفی که زد اين بود: «مامان به من سوپ بده» و سپس خاموش شد.

محاصره لنینگراد چند روز طول کشید؟

نیروهای آلمانی به‌مدت ۸۷۲ روز لنینگراد را محاصره کردن.

در محاصره‌ی لنینگراد چند نفر از قحطی تلف شدن؟

آمار دقیقی در‌این‌باره وجود نداره؛ اما تخمین زده میشه که بیش‌از ۲/۵ میلیون نفر جون‌شون رو به‌خاطر قحطی ناشی از محاصره از دست داده باشن.

چرا آلمان لنینگراد رو محاصره کرد؟

نیروهای آلمانی می‌خواستن بدون شلیک یک گلوله، دروازه‌ی ورود به روسیه و فتح مسکو رو باز کنن و ازطرفی دیگه، با این نمایش قدرت انجام بدن.

اگر علاقه به مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی محاصره لنینگراد دارید، خوب است بدانید که کتاب مرده خواران و کتاب ستوان من جزو معدود آثاری هستند که به‌صورت ترجمه‌شده در بازار یافت می‌شوند.

مطلب قبلیبا ۵ کتاب برتر جان اشتاین بک آشنا شوید
مطلب بعدیمعرفی کتاب ناخدایی دیجیتال؛ همه‌چیز تغییر خواهد کرد
کیان دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی نرم‌افزار هست. به بررسی تکنولوژی‌های جدید شدیداً علاقه داره و خودش میگه بعضی مواقع خوابِ بررسی‌کردن گجت‌هایِ جدیدِ فناوری رو هم دیده. با‌این‌حال کیان خودش رو یه آدم خشک کامپیوتری نمی‌دونه؛ بلکه بالعکس شدیدا به‌دنیای ادبیات و کتاب علاقه داره؛ خودش می‌گه کتاب‌خون‌‌کردنِ مردم ایران رؤیای هرروز و شبش هست.

9 دیدگاه‌ها

  1. سلام عزیزان همه این جنایت ها و بدتر از این ناشی از خود خواهی و با کمال تاسف نژاد پرستی است بیاییم اول از خودمون شروع کنیم و نژاد پرست نباشیم و به همه انسان ها احترام بذاریم

  2. اگر تاريخ را مطالعه کنيد در دوران جنگ جهانى اول ( ۱۹۱۴) روسهاى تزار در زمان اشغال آذربايجان همه روزه به قتل عام مردم مخصوصا در تبريز مشغول بودند. جرم مردم هم مقاومت در برابر زورگوئى فرماندهان و سرباز هاى تزار روس بود. در ۱۹۴۱ تاريخ تکرار مى شود و اين بار شهر هاى روسيه آماج حملات آلمانيها واقع مى شوند و صد برابر بلائى که به مردم ايران نازل کردند گريبانگير خودشان گرديد.

    • دشمنی ورزیدن جایزه نداره دوست عزیز. مردم هیچ کشوری جنگ نمیخوان. مردم روسیه هم به تبریز حمله نکردن که بخوان دردشو از آلمان بکشن. دولت ها، سود و منفعت خودشون رو جنگ میگیرن و ضررش برای مردمه.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید